حامد پسر 24 ساله هر بار به قصد آزار و اذیت وارد خانه زنی می شد به او تجاوز می کرد و او را تهدید به مرگ می کرد .ولی سومین بار به دام افتاد.

نیمه اول مردادماه خانمی به کلانتری مراجعه کرد و گفت که ساعت 4 صبح شخصی ناشناس وارد منزل اش شده و با تهدید به مرگ او را مورد آزار و اذیت قرار داده است و به او تجاوز کرده است.

وی ادامه داد: فرد ناشناسی از طریق راهرو و پس از تخریب توری پنجره وارد ساختمان شد و به من که در اتاق خواب خوابیده بودم حمله ور شد او به قصد تجاوز آمده بود. او دهانم را محکم گرفت و تهدید کرد که اگر جیغ کشیده و یا درخواست کمک کنم مرا خواهد کشت و در ادامه با تهدید، به من تجاوز کرد.

شاکی پرونده در ادامه اظهاراتش با بیان این موضوع که چند روز پیش از طرح شکایت نیز به همین شیوه و شگرد و توسط همین شخص مورد تجاوز قرار گرفته، به کارآگاهان گفت: نیمه شب زمانیکه در حال استراحت بودم توسط همین فرد ناشناس و دقیقا به همین شیوه و شگرد ( تهدید به کشته شدن ) مورد آزار و اذیت قرار گرفتم.

با توجه به حساسیت پرونده، تیم ویژه برای پیگیری پرونده و شناسایی و دستگیری فرد ناشناس تشکیل شد.

با توجه به اظهارات شاکی پرونده مبنی بر اینکه فرد ناشناس در یک مقطع زمانی چند روزه، دو بار به محل سکونتش آمده و این احتمال وجود دارد که مجددا و برای بار سوم دست به این اقدام بزند، لذا مراقبت نامحسوس از محل سکونت شاکی پرونده در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت.

پس از چند شبانه روز مراقبت پلیسی و نامحسوس از محل سکونت شاکی، کارآگاهان 3 صبح روز 21 مرداد فردی را مشاهده کردند که از روی دیوار منزل شاکی بالا رفته و وارد حیاط خانه شد. این شخص پس از ورود به داخل حیاط، به سمت ورودی ساختمان حرکت می کند که در آنجا متوجه حضور کارآگاهان در داخل حیاط می شود . فرد ناشناس اقدام به فرار می کند اما قبل از هرگونه اقدامی جهت متواری شدن از محل ، با سرعت عمل کارآگاهان دستگیر می شود.

این شخص ، پس از دستگیری بلافاصله توسط شاکی پرونده مورد شناسایی قرار گرفت و جهت انجام تحقیقات به اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شد.

با آبرو دو دختر جوان در سوپرمارکت بازی کردند/از آن ها فیلم گرفتند

متهم حامد 24 ساله – تبعه افغانستان در همان تحقیقات اولیه صراحتا به دو مورد آزار و اذیت همراه با تهدید شاکی اعتراف و به کارآگاهان گفت: حدودا دو هفته پیش، به صورت غیرقانونی و قاچاق از افغانستان وارد ایران شدم. در طول این مدت بیکار بودم و شب ها در پارک می خوابیدم. چند روز پیش در حال پرسه زنی بودم که دیدم در خانه ای باز است. وارد ساختمان شدم و به طبقه دوم رفتم. پس از ورود به داخل خانه زن جوان را تنها در خانه دیدم. به سمت او حمله ور شده ، گلویش را گرفته و به او گفتم: اگر صدایت در بیاید، تو را خواهم کشت " و سپس به وی تجاوز کردم و از آنجا گریختم . چند روز بعد مجددا به آن خانه رفتم . این بار در حیاط قفل بود . از بالای در وارد حیاط شدم . نردبانی را از داخل اتاقکی که داخل حیاط بود برداشتم و آن را زیر پنجره کوچک طبقه دوم ساختمان گذاشتم .

از نردبان بالا رفتم . توری پنجره را پاره کردم و وارد ساختمان شدم .زن روی تخت خوابیده بود . مجددا به سمت او حمله ور شده و گلویش را محکم گرفتم و باز هم به وی تجاوز کردم. امشب نیز قصد تکرار همان کار را داشتم . از روی دیوار وارد حیاط شدم اما این بار پس از ورود به داخل حیاط متوجه حضور دو نفر شدم. قصد فرار داشتم که دستگیر شدم.

 

آنچه دیگران میخوانند:

ارسال نظر

 
  • نگین کشوری
    2

    واقعامتاسفم اینهمه به زنان ودختران جامعه تعرض و ظلم میشه خیلی بیرحمانه وراحت دست به هرگونه وحشیگری توسط اقایان انجام میشه حق این حیوان صفتان راباید کف دستشان بگذارندودرس عبرت سایرین بشود تف به غیرت هرچی که اسمش مرد هست تف

  • Leila
    4

    با درود
    در ۳سالگی خواستند مرا منحرف کنند ناکام شدند در قبل از رفتن به مدرسه خواستند منحرف کنند نا کام شدند حیاط ما دو الی سه هزار متر بود و انواع میوه را داشت انواع انگور پرتقال و نارنگی و لیمو شیرین انار و لیمو ترش و نارنج و انجیر انواع سبزیجات و خواهر هم پرورش مرغ و بوقلمون داشت در گوشه حیاط برادر کوچک من مشغول پرورش کبوتران قیمتی در حیاط منزل بود و لانه کبوتران هم در حیاط ، تابستانها چندین بار مشاهد شد که از دیوار منزل ما بالا آمدند در حالیکه ما چهار دختر نوجوان که از خانه هم خارج نمی شدیم تلفن هم منزل ما نداشت، یک شب کبوتران دزدیدن اما هربار که پدر در کمین می نشست خبری نبود و خانواده ما هرگز نفهمیدیم که چه کسی و یا با همدستی چه کسانی این اتفاق می افتد و همیشه فکر می کردیم بخاطر میوه و یا مرغ از دیوار منزل ما بالا آمده، بعدها که فرزند برادرم کشته شد، ماشین صفر کیلومتر خواهر ربوده شد همچنین شب قتل برادرزاده طلاهای خواهرم سرقت بردند و سپس تلفن خانه ما را کنترل داشت و به همین طریق موذیانه من را تهران کشاندن و به حیثیتم لطمه زدند و جسم و هوش و حافظه و ذهن من را در دانشگاه و همچنین در تهران در کنترل خودشان گرفتند و الان ۱۸ ساله قادر به راه رفتن نیستم و این همه شکنجه و آزار و اذیت و اهانت و خاری و خفت و ذلت و تحقیر من پی بردم که ظالم یک نفر و مافیایی هستند مخوف، راستی فراموش کردم بگویم که در اول دبیرستان اگر برادرم نیم ساعت زودتر از مسافرت نمی آمدند مردی که اسحله داشته و شاه کلید معلوم نبود در شهر خانه برادرم چه اتفاقی برای من می افتد. در تهران هم همین باند مخوف من را دنبال کرد و آنجا بود که به حقیقت و اصل ماجرا پی برده که چرا آنها حسادت به من دارند و نمی خواهند پیشرفت علمی و اقتصادی و حتی حیثیت مرا هدف قرار دادند . تا جاییکه کلا زندگی من را به کنترل خودشان در بیاورند.هم اکنون هم در کنترل هستم شدید.

روی خط رسانه

دیگر رسانه ها